محمد على مجاهدى

604

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

مصداق عزم و آيت ايمان بود حسين * مَجلاى عشق و مظهر ايثار كربلاست تا در جهان نشانه ز دادست و مردمى * كوى مراد و قبلهء ابرار كربلاست اى باد ! خاك من به سوى آن ديار بر * آبى بر آتشم زن و ، اشكم نثار بر 6 اى دل بنال زار كه جان تَفته از غم است * اى ديده ! خون ببار كه هنگام ماتم است اى آه ! شعله زن به سراپردهء سپهر * زين غم كه مُنخَسِف رخ آن بَدْر عالم است آن مظهر جلال كه از غايت كمال * خون خدا و مَفخر اولاد آدم است در كام او شرنگ بلايا ، پياپى است * در جام او شراب مصائب ، دمادم است گر بر جراحتش كه فزون است از شمار * دل شرحهْ شرحه گردد و جان بىسكون ، كم است خشكيد غنچهء لب آن نازنين گلى * كز خون او حديقهء توحيد خرّم است از برج زين ز ضعف خم آورد بر زمين * ماهى كه پشت چرخ به تعظيم او خم است در خاك و خون تپيد شهى كآستانه‌اش * برتر ز قدر و مرتبه از عرش اعظم است خست از سنان و تير ، تنِ آن‌كه نام وى * بر زخم بستگان بلا ديده ، مرهم است بر دردمند خسته درون ، تربتش دواست * در زير قبّه‌اش به اجابت قرين ، دعاست « 1 » 7 اى فتنه بر جهان شده ، لختى در آن نگر * بگشاى چشم عقل و به كار جهان نگر خواهى اگر ز راز فلك با خبر شوى * چون ديده‌ور به گردش دور زمان نگر باطل بسى به دهر نپايد ، به هوش باش * محصول جور ، خوارى و لعن و هَوان « 2 » نگر جز مرد حق كسى به جهان پايدار نيست * چشم خرد گشاى و درين خاكدان نگر بىنام و بىنشان و رهينِ مغاكِ گور * بس مير و شاه و خسروِ صاحبقران نگر پامال مرگ ، قيصر و دارا و اردوان * محو از زمان ، سكندر گيتىستان نگر

--> ( 1 ) . ز اشك پرس حكايت ، محمود شاهرخى ، نشر همراه ، چاپ اول ، سال 1381 ، ص 81 تا 88 . ( 2 ) . هوان به فتح اوّل : خوارى و سستى .